چهارشنبه سوری دوبارههههههههههههه
پسرم سلام
امروز پنجشنبه است خواستم يكمي توضيح بدم ديروز برما چه گذشت وااااااااي خداي من خيلي روز سختي بود پراز سرو صداتصورميكنم دزدان دريايي كارائيب بهمون حمله كرده بودن ومحله رو گرفته بودن از صبح ساعت 10
ترقه مينداختنو حالشو ميبردن منم سعي ميكردم خودمو بزنم به بيخيالي تا شما نترسي ولي خوب نميشد تو خودت خيلي باهوشي وهمه چيو ميفهميدي
و ميشنيدي خلاصه تا ساعت 8 شب بههمين منوال گذشت
امروز هم از سر و صداهای دیروز خسته بودم بايد شام رو اماده ميكردم ولی اصلا حسش نبود بنابراين به بابايي گفتم شام ازبيرون بياره اخه هم خسته بودم هم مهمون داشتيم خاله صفورا و خاله سولماز اینها اینجا بودن
بعداز شام هم با خاله ها داشتيم بعضی از لباسهای پسر نازمو نگاه ميكرديم
خيلي لذت بخشه ثنا هم هي ميومد ميگفت اين مال کیه اين مال کیه
پس این بچه شما کی میاد
ساعت حدودا 11 بودش كه مهمونا رفتم وماهم اماده شديم براي لالاكردن ![]()
1391/02/21



چهارشنبه سوری دوبارههههههههههههه
